نگارستان نارستانی
متعلق به دختری عاشق دیدن.کشیدن.ساختن 
قالب وبلاگ
نويسندگان

طپش قلبم ملودی ارامش بخشیست که تو انرا نواختی به ان لحظه که افرینشم را اغاز کردی و گلبرگهای وجودم را نقش زدی و گلی به سرخی خون را به افرینش هدیه دادی...

ان لحظه به مانند غنچه ای بودم نشکفته و تو باغبان مهربانی بودی که لحظه به لحظه کنارم بودی و نوازشم کردی با دستی امیخته از بوی زندگی...

در بستر مهر بی انتهایت چه ارام خفته بودم بدور از هراس طوفان برخاسته از خودخواهی جهانیان...

بدور از غم ها و ناکامی ها...

و تو نوازشم کردی...

تا به ان روز که شکفتم و تو خندیدی به انچه دست مایه تو بود و نوازشم کردی...

اما گلبرگهایم را طوفان سهمگین غرور و خودخواهی خود و اطرافیانم در زیر پایش له کرد و تو باز مرا در اغوشت جای دادی و با نگرانی نوازشم کردی...

اما انقدر فریفته شده بودم که به واقع گرما و امنیت بستر باغبان را درک نکردم و هراس طوفان قبل از طوفان مرا چاکچاک ساخت...

گلی پرپر شده بر در درگاهت هستم...مرا دریاب

 

 

[ جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٤ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

دلم میخواد تا قیام قیامت زار بزنم...

اینجا دیگه کسی غر نمیزنه سرم که...

مال خودمه اینجا...

 

[ پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥٩ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

صدای هواپیما اسمان را فرا گرفته بود و او تنها بر دیوار تکیه داده بود...

میدانست که رفته است...

میدانست بکجا رفته است اما پاهایش یارای رفتن نداشت...

دیگر خسته بود از ان همه فشار...

دلبستگیش را در کنار غرورش گذاشت...

و این غرور بود که به او دهن کجی کرد...

غروری که زخم و چاک برداشته بود...

به احساس و دلبستگیش نظاره کرد مظلومانه او را مینگریست!!!

اما دیگر جایی نداشت چون خودخواهنه غرور را پایمال نموده بود...

با اندوه دست بسته و زخمیش را به علامت خداحافظی تلخ برای وابستگیش تکان داد...

با گامهای نااستوار اما مصمم راهش را در کوچه بی انتها پیش کشید...

[ سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

خوب ما هنوز نفس میکشیم یه تعدادی شرارت بروز دادیم بسیار حادثه افرین بیده!!!نیشخند

باشد در پ.ن: بگویم برایتانشیطان

........................................................................................................................

پ.ن:دیروز حسمان نیامد اپ کامل کنیم گریزی اپیدیم در رفتیمنیشخند

در دانشگاه همه اینجانب را به انسان خوش خنده و بلایی میشناسن که به ندرت ذهنشون به این مسله منحرف میشه که شاید پشت این نقاب خوش خنده من شاید کلی غم هم نشسته باشه!!!

البته دوستای نسبتا نزدیکم یه ذره میدونن من اونقدرها هم خوش خوشم نیست و همیشه میگن خوش بحالت که اینطور شاد وانمود میکنی!!!

حالا اینو داشته باشین بریم سراغ شیطنت اینجانب...

چند روز پیش امتحان داشتیم و تو نماز خونه دور هم بودیم که مثلا بخونیم!!!مثلا البته!!!

یکی از دوستان بسیار شریف ما گرفته بودن خوابیده بودن با یه صورت ورم کرده و پفیده از شدت گریه بخاطر شکست نا بهنجار عشقی عاطفییول

هر چیم ما تو گوش این خوندیم باوووو گور باباش ولمون کنااااا عین یاسین خوندن تو گوش....

منم که کلا سوژه یابم یه مورچه نسبتا گنده داشت واسه خودش راه میرفت و اینا(از اون مورچه خیلی گنده هااااا که بارون میزنه از زمین در میان و اینا)با عرض معذرت گرفتیم انداختیم تو یقه دوسیمون دیگه چه شود بماندنیشخندمیشه +٢۵

روز جمعه کلاس کامپیوتر داشتیم یه همکلاسی داریم هی ولش میکنی میره رو منبر حالا باید بزنی تو سرت بیاد پایین قرار شد همه عکس یادگاری بندازن که یکی از عکاسا اینجانب شدم چنان زاویه یابی کردم که این همکلاسی محترم بیفتن تو حاله نور پنجره کلی خندیدم بهشقهقههحالا فردا ادعای نیابتی چیزی نکنه خوبهنیشخند

دست اینجانب چند روزه ضرب دیده رفته تو بانداژ اینم بهانه کردیم تکلیف درسیمان را پیچاندیمنیشخنددستم باوووو نابوده...

خوب بقیه بلاها باشه بعدا میگمبامن حرف نزن

[ دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دختری عاشق خدا و طبیعت هنوز خویشتن خویش را نشناختم تا با تو باز گویم انرا! تو با من بمان تا مرا از میان سخنانم بشناسی...
RSS Feed


Get a Glitter Calendar Click Here