نگارستان نارستانی
متعلق به دختری عاشق دیدن.کشیدن.ساختن 
قالب وبلاگ
نويسندگان

خوب ناگفته بس مشخص است که بار دگر مهر امد و مدرسه و درس و همکلاسیو و معلم و خاطره هایی به وسعت تمام زندگینیشخند

خوب از سن ما که گذشته امسالم دیگه یه ترم برامون مونده و بعدش شاید ارشد و ... فعلا که نامعلومهلبخندعینک

ولی پست من فقط یه دلیل نداشته!!!امروز شبکه دو یکی از داستانهای مجید و بی بی گذاشت فیلمی که نسل ما خوب یادشه و تا حدودیم باهاش بزرگ شد با کارا و شیطنتای مجید!!!مجید یه پسر لاغر اندام با یه لهجه اصفهانی با یه بی بی ساده و مهربون هرچند که خیلی ساده هست اما واقعا میشد مفهوم زندگی را دریافت و لمس کرد!!!

یه پسر در سن مجید که شعر میگفت!مکالمات بچه ها بوی ادبی داشت!!!

حالا یه ذره میایم جلو!!!سال 89 یا 90 فیلم های جدید!!!مکالمات فیلم ها!!!محیط خونه و خانواده!!!

نظرتون چیه؟؟؟

ادبیات بچه ها عوض شده!!!

زندگی فقط ست کردن مبل و فرش و لباس نیست...

[ سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

سرگذشت ان قلمی که ننویسد و ان کاغذی که فدای نوشتن قلم نشود چه خواهد شد؟حتما میمانند به یادگار تا نسلی دگر از انان بهره برد...اما تنها برای ثبت چیزی!

سرگذشت قلم و کاغذی که استفاده میشود چه میشود؟اری بار دگر یادگاریست برای نسلی دگر با این تفاوت که اندیشه ای سخنی یا که نه نقشی را برای ان نسل به یادگار میبرد و شاید باعث تحولی یا تغییری شود...

باور کن تو نیز سخنی داری که به یادگار نسلی پس از خود بگذاری...

گاه باید خنده ها و اشکها و اندیشه ها را بر تکیه ای کاغذ به یادگار بگذاری شاید و تنها شاید روزی کسی در جایی پس از تو ان را بیابد و اشکش مبدل به خنده و خنده اش مبدل به اندیشه و اندیشه اش مبدل به باور گردد...این را بدان این تنها شایدیست شاید و تنها شاید...برای شایدهایت نقش بزن گذر ایام را...

از ما چه خواهد ماند برای فرزندان و نسلها پس از ما؟نقشها و نوشتها!!!

[ دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥٦ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

چند روزیست که احساس میکنم جا موندم از زمان!از زندگی!از ارزوهام...

خیلی وقتا میگن اینده تصور امروز ماست از فردا!!!این حرف درسته و عملیه...اما مشکل اونجا شکل میگیره که ما از فردا و برای اینده تصویر و تصوری نداریم!!!

بله مشکل منم اینه که پر انرژیم اما هیچ تصویر و هدفی ندارم تا براش شروع کنم و بسازمش...

گاهی به یه کوزه گر حسودیم میشه اخه اون تصویر کارش تو ذهنش میکشه و لحظاتی بعد خاک و اب را به کوزه مبدل میکنه!!!و واقعا لبخند نقش بسته رو لباش حکم احساس خوشبختی و مفید بودن داره...

بارها خواستم دست به کار نوشتن داستانی برگرفته از زندگی کنم اما هر روز کار را به فردا سپردم و یه جورایی انگار منم یکم شیرازی شدمنیشخند

کار امروز را به فردا نسپار واقعا در حق من گفتن که اگه شروع کرده بودم بکار الان تموم شده بود...

حالا این فردای زندگی من کی قراره برسه خدا داند و این وجدان و حس مسولیت اینجانب که گویا کلا همگی دست جمعی رفتن کوهای الپ اسکی بازییول

دوستای خیلی جون جونی من که بلاگفا هستن باید بگم با عرض معذرت من نمیتونم براتون نظر بذارم و هی دارم حرص میخورم با سیستمای مختلفم چک کردم فایده نداشت نگین من بی وفام یه وقت...نگران

[ چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

در ابتدا شاکی نشین چرا من نیستم و اینا!!!

چندیست کامپیوترمان حالش بد شده است که تا به امروز هم بهبود کامل حاصل نکرده اما یکم خوبهلبخندمنم کلا با لپ تاب زیاد میانه خوبی ندارم بدین سان بود که نیامدیم اپ جانانه کنیم....

در کل من معتقدم هیچ چیز جایگزین چیزهای قدیمی نمیشودچشمک

عیدتان کلی مبارکهورا

[ چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠۳ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دختری عاشق خدا و طبیعت هنوز خویشتن خویش را نشناختم تا با تو باز گویم انرا! تو با من بمان تا مرا از میان سخنانم بشناسی...
RSS Feed


Get a Glitter Calendar Click Here