نگارستان نارستانی
متعلق به دختری عاشق دیدن.کشیدن.ساختن 
قالب وبلاگ
نويسندگان

بی محابا اندیشه ها مرا به عالم رویا و فراتر از ان بردن...نیمه های شب سکوتی مطلق حاکم است گاه گاهی صدای گذر ماشینی در دوردست به گوش میرسد...

اطرافم را میپایم به وسعت نگاهم کویر است و سکوت...جاده دور است...میخواهم دورتر از ان شوم میخواهم تنها صدای که میشنوم صدای او باشد میخواهم در اوج سکوت صدایش را بشنوم...

میخواهم خودم را در لحظه ها غرق کنم...ساعت را رها کردم در ابتدای راه و خود را ازاد کردم از بند اسارات زمان...

به اسمان مینگرم...گویا اینجا اسمان و زمین همدیگر را در اغوش سخت میفشارن...اسمان تیره است و امیخته از ستارگانی که بر این مخمل سیاه ارمیده اند...

بر روی زمین مینشینم پاهایم یارای حرکت را از من سلب کرده اند دستانم را بدرون شنها فرو میکنم احساس میکنم میخواهم بدرون شنها فرو روم اما باز سختی زمین مرا نوید میدهد که ارام باشم و اسوده بر این فرش زرد بنشینم...

لحظه ای میگذرد صدایش را میشنوم زمزمه کنان صدایم میکند مرا به سوی خود میخواند...به مانند گم شده ای به اطراف نظر می افکنم که پیدایش کنم...فریاد میزنم و صدایش میکنم...

پ.ن:گیر ندین که چیه اینا یا چی شدهچشمک...چیزی نیست مدتی بس طولانی از شب نوشته هام جدا افتاده بودم و دستم نسبت به نوشتن سرد شده بود گفتم کمی تا قسمتی گرمش کنم...

[ شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ نانی نار ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دختری عاشق خدا و طبیعت هنوز خویشتن خویش را نشناختم تا با تو باز گویم انرا! تو با من بمان تا مرا از میان سخنانم بشناسی...
RSS Feed


Get a Glitter Calendar Click Here