نگارستان نارستانی
متعلق به دختری عاشق دیدن.کشیدن.ساختن 
قالب وبلاگ
نويسندگان

امروز ظهر خواستم به مدت نیم ساعت لا لا کنم که زمانی که چشم به این جهان هستی گشودم دیدم به به ساعت ۵:٣٠ دقیقه هست و ای دل غافل که من ٣ ساعت نیم خواب بودم...دیگه قیافم خیلی دیدنی بودمسله بدتر این بود که فردا هم امتحان داشتم و عذاب وجدان شدید داشتم که نخونم یا بخونماخرشم به سرعت نور نشستم و خوندم

در اینجا بد ندیدم سخنی با استاد داشته باشم...اخه جناب مگه خودت ادم نیستی؟مگه دانشجو نبودی؟چرا به حق این طفل مظلوم ظلم روا میداری فردا که استاد شدم  بچه خودت میفته زیر دستما بعد خود دانیا!!!

این یک صحبت دوستتانه بود و هیچ جنبه تهدیدی نداشتا

کلا هنوز نیز ما در خوشی حاصله از سفر رفتن دکی جان به سر میبریم دکی جان خواستی بیشتر بمون من تضمین میکنم که اینجا همه چیز طبق خواست شما پیش بره

بدرود دکی جونم

ببینین چه مریض خوبیم؟؟؟البته که دیگه مریضشون نیستم و به زودی ازادییییی...واقعا در اینجا جدای از شوخی ایشون دکتر خوب و مهربونی بودن و در امر درمان من از هیچ چیز فروگذار نکردن اما دیگه ما نمردیم متاسفانه

۵شنبه نیز به دو امر مهم اشتغال خواهیم داشت یکی مسابقه تنیس خاکیه که در جهت رو کم کنیه و دیگری دعوت شدن به جشن تفلود بخور بخور و غیبت

اینم سکناس هندیش بود...

خوب ما فعلا بریم به زندگانیمون برسیم که بسی عقبیم...

[ سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دختری عاشق خدا و طبیعت هنوز خویشتن خویش را نشناختم تا با تو باز گویم انرا! تو با من بمان تا مرا از میان سخنانم بشناسی...
RSS Feed


Get a Glitter Calendar Click Here