نگارستان نارستانی
متعلق به دختری عاشق دیدن.کشیدن.ساختن 
قالب وبلاگ
نويسندگان

صبح که نه ساعت 11 همچنان تو تختم خودمو جمع کرده بودمو داشتم به احولاتو وضع و اینام تو خواب بیداری فکر میکردم و استرس 3 تا امتحان خفنم تو 2 روز منو کشته بود و کار به جای کشیده بود که مامان با یه دستمال نم دار پیشونیم خنک میکرد...

تل گرام زنگید و از انجا که مامان دست به تل من نمیزنه اصلا و منم که حالشو نداشتم و قاطی زده بودم بعد از زینگ زینگی متعدد سکوتی سنگین اختیار نمود و داشت چشام باز گرم میشد که برم تو عالم هپروت که تلفن خونه زنگ زد و مامان جواب داد حالا بگو کی بید؟؟؟

نه بگو!!!

دکی جان بودن از نمیدونم کجااا...

با صدای بس عجیب که سرشار بود از بغض و شعف و اندوه و اینا گفت شما دیگه دارو نخور فعلا اگرم درد داشتی یه مسکن ضعیف بخور...

واسه خودش گفته هااااا...من دیگه وارد مرداب اعتیاد شدمنگران...

دلم خیلی واسه دکی موکی تنگ شده ایشان به من بسیار نزدیکتر از والدینم بودن البته ناگفته نماد که عاشقه شرارت و شیطنتام میباشن و واسه تابستون دعوتم کردن که باهام یه ایرانگردی داشته باشیمنیشخندنیگا چقدر دوسم داره!!!اوی فکر بد نکنینا 80 اندی سنشه...

دیگه استرسم به جای کشیده که مامان جان دست نوازش بر سرم میکشد و تشویقم میکنه بخونم هر چی شد شد دیگه...گریه

حالا مامان قرار شده بید برام یه جشن کوچول موچول بگیره...البته برنامه تابستان و فرنگستان و اینا تا به این لحظه پا برجاست...

این ماه عروسی پسر عمو جان ما نیز میباشد بسی برنامه ها واسه اذیت و خنده دارمشیطان

دیگه من بعد امتحان میرم خونه عمو جان و به امر خطیر ازار و اذیت مشغول میشمنیشخنداخیش چه حالی میده اذیت داماداز خود راضی

ان شالا امسال عروسی مدی و خوابالو را هم مزیین به حضور شرورانه خویش بنمایمچشمک

[ دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دختری عاشق خدا و طبیعت هنوز خویشتن خویش را نشناختم تا با تو باز گویم انرا! تو با من بمان تا مرا از میان سخنانم بشناسی...
RSS Feed


Get a Glitter Calendar Click Here