نگارستان نارستانی
متعلق به دختری عاشق دیدن.کشیدن.ساختن 
قالب وبلاگ
نويسندگان

نمیدونم چی بگم؟؟؟
ایا 3 امتحان را خوب دادم؟؟؟ایا بد دادم؟؟؟ایا پاس خواهم شد؟؟؟ایا؟ایا؟ایا؟

دیروز از ساعت 8 صبح تا 1:30 بعد از ظهر سر جلسه بودم!!!

امتحان اول که سرگیجه داشت نابودم میکرد و امیدم ازش کمه!!!امتحان دومم واقعا هنگ بودم و هر انچه تصور میکردم درسته مینوشتم حالا چه خواهد شد خدا داند و بس!!!

امروزم اصلا نمیدونم چیکار کردم متفکر...

عصرم که با مامان خانم بسی بحث تلخ و تند داشتم...دیگه گاهی واقعا همه چیز به گلوم میرسه اما بازم سوکت میکنم و هندزفری را میچپونم تو گوشم...

بد ندیدم بعد از امتحانات سری به خانه عمو جان بزنم و تعدادی از یادگاریهای مهرداد و شهاب را از اونجا بردارم و سفری به درازای 6 سال قبل کنم که حضور دکی جانم که دوست نزدیکتر از برادر شهاب هست بی تاثیر در این تصمیم من نبود...منظورم دکی چشمم هستی نه دکی دکینیشخند

یادم میاد یه سال که من اول دبیرستان بودم و یه پارچه اتیش پاره...شهاب و مهرداد و 2 پسر عموی ما شب را در حیاط در زیر پشه بند و در هوای خنک اواخر بهار خفته بودن...

امتحانای من تموم شده بود و امتحانای این دو ضلع مثلث شرارت خانواده ما اغاز شده بود(یادش بخیر چقدر سر این مسله که امتحانای من زودتر تموم شده بود بهشون دهن کجی مینمودیممژه)ضلع سیوم من بودم...

منم که بچه خیلی خوبی بودم ساعت حوالی 2 نیمه شب بود و همه در عالم رویا که سطلی مملوم از اب یخ رو سر اینان خالی شد...کی من؟؟؟چی میگی!!!من بیگناهمنیشخند

البته از دعوای بابا و عمو بی نصیب نشدم نگرانالبته شهاب نذاشت دعفام کنن!!!فکر نکنین هوامو داشته ها!!!

برام نقشه ریخته بود و 1 ساعت بعد چنان جیغ من رفت هوا که عمو و بابا خواستن ما 3تا را شوت کنن تو کوچه که شبی ارام را بتوانند سپری کنند...

خاطراتی بس شرورانه داریم که شاید برایتان تعریف بنمودماز خود راضی

[ چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دختری عاشق خدا و طبیعت هنوز خویشتن خویش را نشناختم تا با تو باز گویم انرا! تو با من بمان تا مرا از میان سخنانم بشناسی...
RSS Feed


Get a Glitter Calendar Click Here