نگارستان نارستانی
متعلق به دختری عاشق دیدن.کشیدن.ساختن 
قالب وبلاگ
نويسندگان

دیشب مامان جان امدن...البت که از اوضاع در هم خانه کمی عصبی شدن(از چشماش خوندم)اما چیزی نگفتننیشخند...

دیشب حال اینجانب به یک باره بهم خورد...و لحظاتی مرا وادار به بستر نشینی کرد...نیمه های شب بود که مامان یک عدد جیغ بسیار مهیب کشیدن...اخ جاتون خالی با کله رفتم تو سقف(اخه مادر من مریضی گفتنا)...

دیگه منم از جا برخواستم رفتم ببینم چی شدهمتفکرکه متوجه گشتیم مامان جان در حین مطالعه یک عدد سایه نا به هنجار بر دیوار سالن مشاهده نموده و جیغ کشیدن...

اخه مادر من زشته نا سلامتی تحصیل کرده و دنیا دیده هستین این چه وضعشه...بعد از این نطق کاملا فضیلانهنیشخندما رفتیم به بستر خواب...

ساعاتی از نیمه شب بگذشت که صدای در و تق و توق به گوش رسید...منم که برام عادی بید توجه ننمودیم و به لالا کردن ادامه دادیم...

که با اجازه جیغ مادر باز به ملکوت پیوست و بدتر صدای اخ بلندی که به گوش رسید... منم دیگه بیخیالی جایز ندیدم و رفتم پایین...

چراغ را زدم...

بله...صحنه را دیدم موندم بخندم یا ناراحت شم...مادر خانمی با دیگ زده بودن تو سر اقای پدر...منم خیلی سعی کردم نخندما اما خوب نشد کف سالن نشستم و...قهقهه

[ جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دختری عاشق خدا و طبیعت هنوز خویشتن خویش را نشناختم تا با تو باز گویم انرا! تو با من بمان تا مرا از میان سخنانم بشناسی...
RSS Feed


Get a Glitter Calendar Click Here