نگارستان نارستانی
متعلق به دختری عاشق دیدن.کشیدن.ساختن 
قالب وبلاگ
نويسندگان

الان اینجا ساعت 1:05 به وقت خونمونه...5 دقیقه پیش تفلون خونه یک بوقی خورد که اینجانب که تو فاز روحیاتم بودم را یه 2 متری به هوا با 220 ولت شوت کرد که با کله برگشتم تو صندلی...دیگه منم دهان ناسازا گویم به کار افتاد و شیرجه زدم رو تفلون که برش دارم بقیشو اون یارو بشنوه...

در این فازا بودم که صدای رسایی استاد جونم به گوشم رسید که اوهوی فحش نده تازه سر شبهخدایش کوجایی این مهد اهورای من الان سر شبه؟؟؟منم که جلو استادجز سلام و معذرت نتوانستیم حرفی بر زبان اورم که استاد جونم گفت کجای تلت جواب نمیده؟گفتم زیر بالشتمه یادم رفته بردارم.دیگه بعد یک سری نصایح(تحدیدات) گفتن حکممان بیامد...حالام وقتش بود اخه الان من داشتم مراقبه میکردم نمیشود تو یونی میگفتی اخه!اخه هم دانشگاهی بیدیم(این حرفارو تو دلم میگفتما)...

کلا الان من یه سکته ناقص با فلجی موضعی و پیاده شدن فک گرام و قروقاتی پاتی شدن وضع روحی و...(این و ها را مثل این خانمه تو 118 بگینا اونجوری تلفظ میشن!!!)

 

[ پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ نانی نار ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دختری عاشق خدا و طبیعت هنوز خویشتن خویش را نشناختم تا با تو باز گویم انرا! تو با من بمان تا مرا از میان سخنانم بشناسی...
RSS Feed


Get a Glitter Calendar Click Here