نگارستان نارستانی
متعلق به دختری عاشق دیدن.کشیدن.ساختن 
قالب وبلاگ
نويسندگان

من امدم با یک مصدومیت اساسی(شست پایمان نابود شد رفت)عواقب ورزش نکردن به مدت 4 سال بعد یهو اعتماد بنفست بزنه به سقف بری مسابقه شست که سهله سر ادمم بشکنه باید لبخند زدنیشخندولی در کل دو روز مارا به تخت بست این مصدومیت به ظاهر ناچیز که البته من دوبار قبلم از همین ناحیه مصدوم شدم کلا منم که دکتر گریزززز

در این گیر و ویر توجه شود که ترم اخرم و باید پروژه تحویل بدم ومنم شیرازیییی...یک خانه ای من بسازم رو سر اساتید خراب شه این عقده های تمام دوران تحصیل ما تخلیه شه

هفته گذشته داستان ما به نقد منتقدان رسید که چقدرم مارا زیبا نقد کردن و ما چقدر در دلمان خندیدم

من میگم اعتماد به سقفه!!!

[ سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

بگی نگی بین دنیای غم و شادیم و گاهی بین هیچی معلق

تلاش میکنی کوشش میکنی و ...

اما این روزها انگار ادمها تنها کاری که نمیکنن زندگیه!

[ چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ] [ نانی نار ]

بعد یه غیبت خیلی طولانی من ظاهر میشوم.قضیه همون غیبت صغری و کبری هست دیگه!

یه وقتایی ادم لجش میگیره و تصمیم میگیره روی کسی کم کنه!گاهیم تصمیم میگیره روی دنیارو کم کنه!و در اخر گاهی روی خودشو میخواد کم کنه!

این رو کم کنی من شامل هر سه تاش میشه

من برگشتم به دنیایی ورزش و نوشتن و حسابداری به اضافه موسیقینیشخندخوب همه کاره هیچ کاره که میگن منم البته نه!قراره همشو به اون بخش که توقع دارم برسونم.

زندگی یه مسیره با یه مقصد و کلی توقفگاه بین راهی امیدوارم هیچ کدوم از این توقفگاه به جای مقصد اشتباه نگیریم که میمونیم بین راه!

[ سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ نانی نار ]

روبروم نشسته بود و با گوشی مدل بالاش بازی بازی میکرد حواسش به منی که نگاهش میکردم نبود اصلا انگار تو این دنیا نبود.کلاه جالبی سرش بود که کج بود و زل زده بود به کف راهرو.

اخمام تو هم بود که باید منتظر بمونم و خودمو با نگاه به اون سرگرم کرده بودم و متوجه مامان و حرفاش نبودم که کنارم نشسته بود.

همین موقع چندتا بچه با مربیشون از اتاق بیرون امدن.با دیدنشون هرچند تو اون وضع غم بار پر شدم از غم ولی بازم گل از گلم شکفت و رفتم سمتشون باهاشون حرف زدم و شروع به شوخی کردم و چه زود اونام با من جفت و جور شدن...

مربیشون که تعجب کرده بود گفت میشه چند لحظه مواظبشون باشید من برم داروهاشون بگیرم و ببرمشون؟

با لبخندی مطمنش کردم که میتونه بره و برگرده

یه دختر ناز و خوشکل سمت اون رفت و بهش زل زد!نمیدونم چی شد که متوجه نگاهای اون دختره شد و بهش یه لبخند زد!

لبخندا تو اون شرایط سرد سردن و خالی از حس شادی اما پر از احساس محبت.

خیلی اروم شروع کرد به حرف زدن با اون دختر و هرچی گوش تیز کردم بشنوم چی میگن موفق نشدم...مامانمم با بچه ها گرم گرفته بود و ازشون سوال میکرد و حرف میزد.

چند دقیقه بعد اون بلند شد و رفت و دخترک با نگاهش دنبالش کرد

بیست دقیقه بعد مربیشون اومد و تشکر کرد و اونارو برد اما دخترک اصرار داشت صبر کنن اما بلاجبار رفت

چند دقیقه بعد رفتن اونا اون برگشت با یه جعبه عروسک و یه نایلکس بزرگ و پر نگاه جستجوگرانه ای به همه جا انداخت

فهمیدم دنبال کیه گفتم رفتن اما اگر زود برید پایین شاید پیداشون کنین و اون بی معطلی رفت

این چشما خیلی بهتر از هر زبانی قادرن منظورشون بیان کنن

اون رفت و منم نفهمیدم اونارو پیدا کرد یا نه!

اما دیگه نه اونو و نه اون دخترک ندیدم!

شاید اونام مسافر بال فرشته ها شدن...

هرچی کم اما شاد کنیم دلی و بخندانیم لبی...

[ پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ نانی نار ]

مستاجر یعنی زندگی در ناامنی!

مستاجر یعنی اثاث کشی و نابود شدن قریب به بیش از نیمی از وسایل و گم شدن و ...

مستاجر یعنی لوله های گرفته و سقف چیکه کننده و خونه چرک و کثیف و.... بعد از یکی دوماه تازه صاحب خونه قصد کنن منزلشون در معرض فروش بزارن و راه به راه مشتری بیاد و تو خونه گردش کنه و مستاجر خون خونشو بخوره...

مستاجر یعنی چشم بهم زدنی دادن اجاره ماهیانه و صاحب خانه بی انصافی که رحم به دلش نباشه و سر موعد نشده خبر بده منتظر اجاره هست!

مستاجر یعنی هراس از اینکه با پول پیش امسال میتونه سال دیگه نصف نه که ربع خونه الانش اجاره کنه!

مستاجر و مصائب بی شمار...

صاحبان خونه کاش کمی منصف بودن و انچه برای خودشون و خانوادشون نمیخواستن برای مستاجر هم نخوان و فکر نکنن دادن یه خونه به مستاجر یعنی ترحم و ببخشش چون دارن پول خون پدر زنده و مردشون میگیرن و همین صاحب خونه ها هستن که نمیزارن مستاجر خونه دار بشه حتی بعد از سالیان دراز...

[ جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٢ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

بعد اون زمانی که هر روز گاهی حتی دوتا پست قرار میدادم انگار خیلی وقته گذشته که نه تنها وبلاگ بلکه سیستم هم خاک گرفته!!!

طبق معمول همه ما که وبلاگمون خاک میگیره باید بگم گرفتار این روزمرگی خسته کننده شدم و هرچیم قصد فرار داشته باشیم باز انگار بیشتر بهش دامن میزنیم!

شاید اگر کمی قناعت داشتیم این وضع پیش نمیامد!

اغلب همه از اوضاع جامعه نالانن ولی از حق نگزریم خودمونم به مشکلات خودمون دامن میزنیم

نسل ما شاد بودن یاد نگرفته!

[ دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

خوب از تیترش معلومه با یه پست کاملا دروغی سرو کار داریننیشخندخوب تعجب نداره تو این اوضاع اگه بگیم همه چی ارومه یا تصور میشه خیلی خوشی یا اینکه کلا دیوانه شدی خودت خبر نداری یا اینکه کلا داری دروغ میگی در حد لالیگا!

ما نیز دیدیم برای تعویض جو وبلاگ دست به کار شیم و بزرگترین دروغ سال بگیم حالا کی به کیه؟

این همه دارن به هم دروغ میگن دیگه از مد شاخ دار و دم دارشم رد شده!باید سال دروغ ملی نامگذاری میکردن!!!

در نتیجه اهنگ همه چی ارومه را پخش کرده و متوهم شده که هم اکنون همه چی ارومه و ...

شیوه جدید درمان اعصابه امتحان کنید

اگرم گریتون گرفت با خیال راحت زار بزنین

دکتر نانی ناراز خود راضی

[ پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

دختر!

همسر!

مادر!

واژه هایی است اشنا برای همه.تا زمانی که کودکی دنیایی پر از رویا داری در میان کودکی در بازیهایت تو دوست داری مادر باشی وغذای همسر کوچکت که همبازی توست را اماده کنی و مهمان داشته باشی!

وقتی نوجوان و جوان میشوی بدنبال انی که زیبا و جذاب باشی چون تکه الماس درخشانی در میان صندوقچه خانه که بدان پا نهادی و میندیشی گاه به همسفر اینده ات...

و ان روز که تو همسر میشوی دلنگرانیت برای همسفرت اغاز میشود همسفری که اغلب از این نگرانیها به تو غر میزند و بر ان است تو ازادیش را به دستت مبدل به اسارت ساخته ای تصور نمیکنم قادر به درک تو باشد که چرا نگران او هستی چه جایگاهی در قلبت را بدان داده ای و چه دلواپس و دوست دار او هستی...گاه و بی گاه تو را مخل ارامش میداند و به گفته اش فراری از غرغرهایت!اما واقعا نمیداند تو را چه رنجانده...

و مادر میشوی تا جز مادری کردن برای همسر بی حواست قلبت را از سینه ات بیرون بکشی و دو دستی ان را به کودکت تقدیم میکنی تا اگر گریه کند شوری اشکش بر قلبت بچکد و بسوزد یا که اگر بر زمین میخورد قلبت سپر شود و درد بکشد که طفل نوپایت بر زمین خورده است و این ادامه دارد تا ان لحظه که این قلب بطپد!

و گاه شاید پاداش اینها ترک شدن و تنها شدن باشد!!!

بواقع خدا زن را در اوج لطافت و زیبایی چه سخت و مقاوم افریده است!!!

[ یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

لا اله الا الله

محمد رسول الله

[ چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢۸ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

1.ایا واقعا این ضرب مثل برای انسانهای که توبه میکنن از خطایی مصداق دارد(توبه گرگ مرگ است)؟

2.ایا هنر تنها مختصر اوقات فراغت است؟

3.ایا پول تنها ابزاریست برای کسب رفاه یا هدف زندگیست؟

4.ایا هدف خود را در زندگی شناخته ایم؟

5.احساس رضایت و خوشبختی داریم؟

[ جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

ما را نمیدانم چه شده که هر انچه اراده مینمایم مقدر نمیگردد!بر ان شدیم بفهمیم مشکل در کجاست در اراده فولادین ما یا در عوامل محیطی؟

خوب اراده ما که از فولادست و فولادش مرغووووبچشمک(کی به کیه)

محیط هم که محیط است و تغییر ان در حیطه فن ما نمیگنجد!

ولی واقعا انگشت حیرت در دهان فرو کرده و حیران به نشدنهای خویش مینگریم!اخر چرا!؟

مدیست هر انچه ذهن میپروراند جسم رد مینماید و بلعکس!

راست میگویند سخت لحظه اغاز است و بس!

نمیدانم بوافع مرا چه شده که این چنین سستی و کاهلی مینمایم

شاید فراموش کرده ام وقت محدود است و باید تا عقربه نجنبیده است ما را نیش محلک زند خود چاره کنیم و دریابیم این طلای محصور در چنگال 3 عقرب کشنده را

[ پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ نانی نار ]

سین سلام!

اینم سین هشتم سفره ما که با دوستام شریک شدم

سال 91 تا الان همش تو خواب گذشتهنیشخندتنبل نیستم ولی واقعا خسته شدم و با تنی خسته سال تحویل دادم و سال جدید گرفتم...

با این وجود خیلی خوش بینم به سال جدید!سال 91 در روز اولش مژده ای بهم دادن بابت تندرستی که با دعای دوستان باشد مقدر گردد...

ولی سال 90 روز اخرش یک نفر که عزیز بود اشکمان را دراورد و دلمان را بشکست...خدا نصیب نکند این اتفاق را در سال 91

برای همه لب خندون از خدا خواهانم اون وسطاشم منم ان شاالله خندان باشم کل سالونیشخند

و اما سال 91 سال تلاش و ساختن و استقلال نام گذاری نمودیم برای خودمان...

التماس دعا دارم از دوستای گل گل گلی خودمچشمکقلبماچ

[ چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

و بار دیگری سالی دگر بگذشت!!!

در این سال نیمه نکو مابقیشم بین نیم نکو کم نکو  کلا نکو در نکو!کلا اینکه در سال 90 ما درسمان تموم شد به جرگه بی کاران جویایی کار بی سابقه پیوستیم!نیشخند

کلا 4 سال را با کوشش فراووووان درس خواندیم که به این مرحله مهم در زندگی خویش برسیم...

دیگر انکه در این پایان سال فرصت شد ما به کارهای هنری مورد علاقه خویش بپردازیم!خیلیم هنرینااااا باور کنیدچشمک

دیدم کسی ازم کلا تعریف نمیکنه در راستای انکه دچار بحران هویت و پا نهادن در حیطه عقده ای شدن نگذارم خودمان هندوانه به زیر بغل خود میگذاریم کی به کیه؟نیشخند

سال 90 سال جهادددد اقتصادی بود حالا شاید سال 91 به سال جنگ جهانی اقتصادی مبدل بشه دیگه اماده باشینخنده

خوب ما در واپسین ساعات سال 90 در 90 داریم برنامه میریزیم کلا امسال نودی کار کردیم و این 90 را نودانه پاس بداشتیم

شایان توجه ما هفت سین و ماهی را تهیه نکرده ایم تا به این لحظهنیشخندسفره 7 سینمان هم لحظه نود شدچشمک

اما اگر جویایی حال این جانب میباشید ما به باشگاه باز گشتیممژهدر ضمن بچه های نینجاتسو تروریست نیستنا بیچاره ها خیلی جیگولن و خیلی جنگول بازی در میاورند وگرنه نسبت به ما کیک بوکس ها هیچنخنده

دگر انکه بسیار بسیار التماس دعا داریم ما را در لحظه سال تحویل فراموش نکنید...

برایتان سالی زیبا نکو و مملو از شادی و خوشبختی ارزومندم باشد گشایش در گره های زندگیتان بیفتد و دلهای نا ارام ارام و احساس پریشانی به احساس دل شادی و خوشبختی مبدل گردد...

لبی خندان جای چشی گریان و اغوش پر ز محبت جانشین فریاد جدایی گردد...

برایتان ارزومند انم که یک یک لحظه هایتان پر ز حضور خدا و نورانی به نور ایمان باشد...

 

[ یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

نظر؟؟؟

[ سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

1.فروشگاه مانتو و شلوار!!!سایز خودمان را که میاورد در اتاق پرو جنگ به پا میشود!!!به تنمان نمیرود که!!!2 3 سایز بزرگتر میگیریم حالا شاید بشود یکی در میان نفس کشید!!!

2.برای دیدن خانه بمنظور اجاره میرویم چنان خانه ای به ما نشان میدهند که هر چه هم پرده و پارچه از سر و کول خانه اویزان کنیم باز هم یه گوشه اش هست تا ملت بتواند دید بزند!!!بنگاه دار با افتخار میگوید تازه ساخت است!قیمتی نجومی پیشنهاد میکند!!!

3.در خیابان گویا همه باید به هم زل بزنند یکی در میان نظر دهند!!!مهم نیست که تا به حال همدیگر را ندیده یا اصلا همدیگر را نمیشناسند مهم این است نظرشان را در قالب تیکه پرانی ابلاغ کنند!!!احتمالا در جهت رشد جامعه موثر است!!!

4.عروسی میرویم!!!داماد و عروس اشنا هستند کارت دعوت که معلوم نیست چند تومن شده اما تالار انچنانیست میشینیم میاندیشیم این داماد همان نیست که جز وام ازدواج و وام از چند جا دیگر و کلی بدهی از قوم و خویش قصد عروسی کردن را داشت؟؟؟متفکر!بنظرم همان بود چون فردای عروسی عروس با مادر شوهر در یک خانه کنار نیامده بود!!!

حالا شما بگید کدام ملاک است؟؟؟کلاس یا راحتی و ارامش خیال و جسم؟؟؟

[ پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٥:٠٩ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

این پست نیز مربوط به پست دانشگاه!!! میشود!!!

ما بکل جرفمان را راجب به درسهای اصلیمان بازپس میگیریم...انها کمر که سهل است سر و گردنمان را نیز مشکنندگریه

بواقع این دانشگاه ما بگذرد ما چه خوشبخت شویم!!!

چندی پیش حالمان بد شد و راهی بیمارستان شدیم در انجا چند مورد بیمار دیدیم که حالمان بمراتب بدتر شد و در دلمان شکر گفتیم نرفتیم دکتر بشویم...

جدای از اینکه واقعا سخته!!!واقعانا سخته!!!

از قدیم میگن اواز دهل ز دور خوش است...ما همیشه شنیدیم پزشکان مایه دارن و پول دارن و حقوقهای انچنانی میگیرن اما بواقع به میزان فرسایشهای این رشته و سختیهایش کسی فکر نمیکند و اینچنین میشود چه بسیار میروند و روحی نابود میشوند!!!

خواهشا وقت بذارید برید دنبال رشته ای که با روحتون میخونه و بی زحمت امار افسردگی بالاتر نبرین...

اینقدرم دنبال پول نباشین امروز سیکل میلیاردر داریم دکترای مسافر کشم داریم...این واسه دوستان که وارد مسیر انتخاب شدن...ما که شدیم حسابدار جانمان به لبمان رسید تا تمام شد...

[ دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]

این پست روی سخنش به نسل جوان و خام امروزه که از شانس من هم جزوش هستمنیشخند

پست حالتی نیست از نصیحت و توصیه اما خوب شاید یه هشدار باشه!!!

در امروز ما نسبتا وابستگی های عاطفی کوتاه مدت بین دو جنس رواج بسیاری پیدا کرده است که گاه بخیر میگذرد و گاه فاجعه میافریند!!!

همه ما وقتی در جایگاه ناظر قرار میگیریم شروع به بیانات و سرزنش ها میکنیم...اما حقیقت اینه که گاه نیز وارد این مسله میشویم که عایداتی که نداره هیچ مملو از ضررهای فراوانیست شب قبل تلوزیون برنامه دادگاهی پخش کرد که در این رابطه دختری به دست دوست پسرش بقتل رسید و مانند اینها البته چند درصد هم هست که به ازدواج منجر میشه که درصد وسیعش به طلاق می انجامد...

حالا عوامل بعد که منجر به طلاق میشه بماند...

شاید از نظر همه این مسله تکراریه اما این مسله هر روز داره قربانی میگیره که قابل توجه است!!!

تجاوزات صورت گرفته را نمیشه فقط اختصاص به جسم داد که وای وای که بدتر از جسم تجاوزات صورت گرفته به روح طرف یا حتی طرفین است که درمان پذیر و التیام بخش نیست و اثر ان بر روح تا ابد باقی خواهد ماند...

در این بین گاه قربانی دختر و گاه نیز پسر است...

مسله باز هم به اینجا ختم نمیشه!!!

دقیقا این اتفاقات در مرحله ای از سن بوقوع میپیوندد که انسان کارامد و مستعد برای ساختن پایه های زندگی خود و جامعه خود میباشد...

جناب دانشجو عزیز داداش من خواهر من سال اولی از حالا تمام حواست نزار رو دید زدن همکلاسیو فکر و خیال...رفتی دانشگاه مثلا یه چیزی بشی...

فردا به جای نقشه سد و پل میشنی چش و ابرو و خط و خال میکشیااااا...بد نگی نگفتی!!!

عشق و وابستگی و دلبستگی حقیقی فقط و فقط از ان خدایست والا مرتبه فنا ناپذیر و دارای صفات برتر...کیست که این ذات مقدس را بر ذات فنا پذیر ترجیح و انتخاب نکند!!!

البته قابل توجه اون قسمت از دوستانی که خدا را قبول و حضورش تایید میکنن که متاسفانه قشر وسیعی از دوستان جوان به گرایشات مادی گرایانه و انکار حضور یگانه خالق بی مانند هستن...

که گاهی میخ اهنین نرود در سنگ میشه حکایت!!!

این عشقا خالین از ارامش و رسیدن به ارامش...

[ سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٢ ‎ب.ظ ] [ نانی نار ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دختری عاشق خدا و طبیعت هنوز خویشتن خویش را نشناختم تا با تو باز گویم انرا! تو با من بمان تا مرا از میان سخنانم بشناسی...
RSS Feed


Get a Glitter Calendar Click Here