سرعت باور نکردنیش را در هنمام عصبانیت به خاطر دارم!!!

لبخند مغرورانه اش را هنگام ارامش در ذهنم نقش بسته...

و انگاه که با دستانش مهربانانه کودکی تنها را به اغوش میکشید...

.

.

.

اون نیز رفت.در اخرین ساعات شب پیکر زمینیش را به یادگار گذاشت و به اوج رفت...

/ 0 نظر / 10 بازدید