ما هم امدیم

این چند مدت کم پیدا شده بودم به 1000 دلیل خوب و بد اولش که جابه جای خونمون بود که دیگه از نفس انداخت منو بعدیشم که دوره های درمانیه منه که تمومی نداره!!!

و بدترین اتفاق من مرگ بهترین دوستم بود که مشکلش یکم از من حادتر بود اما میگفتن درمان شده اما!!!

دیگه من سر خاک که عروسش را دیدم داشتم غش میکردم نمیدونم چی بگم!!!

پاییز یه وقتی فصل من بود...فصل به دنیا اومدن من اما حالا دیگه نمیدونم دوستش دارم یا نه...

در کل یکم هنگیدم از مهر کلاسام شروع میشه و اینکه برگشتنم به رینگ هم در پی داره نیاز دارم دق دلیم را یه جای خالی کنمعصبانی

با اینکه زندگی تکراری هست خالی از احساس اما باید عوضش کنم اینطور که داره پیش میره اساسی خودم نابود میشم زندگیم کارشو میکنه چه من باهاش حرکت کنم چه عقب بیفتم!!!والا

خان باجی هم ابان قرار شد پاشه بیاد یه ماه با هم خوش بگذارونیمنیشخند

یکی از هم دوره های دبیرستان که الانم دانشجو هست و ما همچینا یکم با هم زیادی صمیمی هستیم یه هفته هست مامان شده مام مثلا رفتیم تبریک و اینا بدبختش کردیم!!!من بیگناهمنیشخندچشمک

این شاید خاطره جالب این مدت بود...

دکیم هم به پاره دلایل عوض شد البته هنوز دکی جدیدمان را رویت ننمودیم...

تفلود گذشته پدرام و زبل را هم تبریک میگم و شرمنده از تخیرم ر تبریک اومیدوارم حالا که پیرتر شدن یکم سر عقل بیان من حالا تا ابان وقت دارمچشمک

/ 7 نظر / 6 بازدید
زبل خان

سلام خوش اومدی باهم رسیدیدم...تو خوب میشی....بی خیال زندگی ف مسخره تز از این حرفاس...

پدرام سه هزار

اه تسلیت می گم اما تو خوب میشی چون تویی می تونی !!! هان ؟ بگو ببینم چه بلایی سره دکی بدبختت اوردی هان ؟؟؟؟

مدی

تو به این میگی روی خوش؟ روی خوش زندگی حتما اینه که دیشب خوابالوی من در حد تیم ملی تصادف کرد [گریه]

تبسم سکوت

اول که تسلیت میگم،روحش غرین رحمت. بعدشم اومدن خان باجی رو هم به فال نیک می گیرم. بعدترشم امیدوارم به دکتر جدید رابطه ی خوبی داشته باشی و حرفشو گوش کنی و یکدنده بازی در نیاری[چشمک]

موشی

واااااااای چه خوشمل شده اینجا[قلب] بترکی هی[نیشخند]

موشی

[افسوس] [نیشخند][نیشخند][نیشخند]