یک ارزو برای تو...

پنجره کاه گلی قلبم را غبار تنهایی پوشانیده تصویرش مبهم است اما گناه از پنجره نیست خطا از من است که غبار این دل را نمیروبم از ان...

گاه غبار شیشه عینکمان را میپوشاند و ما دنیا را تیره میبینیم...نگاهم را از پشت شیشه ای خاک گرفته به زندگی میدوزم و ان را تار و مبهم میبینم...

اما بواقع جهان تار است و دنیا تیره؟؟؟

پنجره دلمان را بگشایم و شیشه عینکمان را پاک کنیم...شاید انچه در گوشه زندگیمان ندیده ایم را باز بینیم ان تکه کوچک گمشده خوشبختیمان...

ان روز ان نقاش کنار خیابان را نگریستم پاهایش توان نداشت و مهمان صندلی چرخ دار بود اما از انتهای قلبش میخندید و ان لحظه که پرسیدم تو خوشبختی به من چشم دوخت و گفت من اورا را دارم و به وسعت بی انتها خوشبختم...

برایت لبی خندان دلی سرشار از یاد او و ارامشی به وسعت بی انتها ارزو دارم...

/ 6 نظر / 15 بازدید
ربولی حسن کور

سلام من از این حرفهای قشنگ قشنگ بلد نیستم خوش به حال شما که بلدین!

مامان گیسو

سلامی دوباره به دوست نازنین خودمممممم خیلی قشنگ بود ممنون اینم با انگشت گیسو تایپ شده برای تشکر ننننننننننننننننوداذغغغغغغغغغغغغغغغغ

آقایی

تو بهترینی خانمی من. برات بهترینها رو آرزو میکنم. در کنارت بهترین لحظات رو داشتم و خواهم داشت خانمی مهربونم...

ماهور

واقعا وقتی خدا با ما باشه انگار هیچ چی کم نیست ...خدای مهربون لذت با خود تبودن رو از ما دریغ نکن

فرنوش

سلام مهربونم الهی قربونت بشم که به من سر میزنی و بهم امید میدی دوست دارم

روژین

من او را دوست دارم و به وسعت بی انتها خوشبتم....خیلی خوب می نویسی....جهان تیره نیست رنگی و شاد قد همون احساس ِ ناب