یه نوشته برای اسمان

گاه و بیگاه دلم میگیرد!سنگین میگردد!دلتنگ میشود و گاه با من قهر میکند!!!

گاه و بیگاه نمیدانم چرا!!

شاید دلم زمینی نیست!!!شاید تنگ میشود میگیرد چون اهل زمین نیست و در پی معشوفش راه اسمان را میجوید...

نمیدانم رو به کدامین سو کنم تا چشمانم را صحنه ای از عشق واقعی نوازش دهد...

نمیدانم دستانم را به کدامین سو در طلب خواسته دراز کنم که نشکند یا که خوارش نگردانند...

نمیدانم با کدامین سو سخن از دل پریشان گویم تا نسازند ز ان خنجری و فرو نکنند ان را بی هوا از پشت در سینه ام!!!

اما میدانم که تو هستی...گواه میدهد دلم که تو هستی و تو سخن دل مرا میدانی و دلم را تنها و تنها و تنها تو قادری ارام سازی از پریشانی!!!

تو این گل را در وجودم قرار دادی و تنها تو ان را با نوازش و ابیاری میپرورانی!!!جز تو کدامین باغبان را توانم یافت که گل وجودم را این چنین سر زنده کند!!!

و ما گاه و بی گاه این گل را به استانه خشکی میبریم و باز سوی تو میاوریم و تو مهربانانه ان را میپرورانی چو روز اول...

عشق من از ان تو ناچیز است...

خدایاااا

/ 3 نظر / 16 بازدید
آقایی

خانمی خوشحالم که خوشی... ان شاءالله روزی میرسه که شاد شاد باشی... هم جسمی و هم روحی... مطمئنم که میشه.

مامان گیسو

سلام عزیز دلم خوبی ؟ هر چند خیلی بوی غم می داد ولی عالی بود ممنون بوسسسسسس

مرتضي

سلام ابجي ناني ناز خودم چيه اينقد از همه چي مينالي؟ درست ميشه..اينا فقط ماله 100 ساله اول زندگيه.بهت قول ميدم بعدش راحت ميشي البته اگه نكير و منكر بذارنت[زبان] در كل ممنون كه بهم سر زدي.. خيلي دلم واست تنگ شده بود..اندازه سوراخ جوراب موچه شده بود [گل][قلب][گل]