اشپز باشی

در راستای اینکه من هیچ وقت نمیتونم یه جا ساکن باشم(زمان کنکورم که مجبور بودم بخونم کتاب به دست میگشتم تو خونه...ممکن بود یه هو هم سر از دیگ غذا در بیارم...من بی گناه بیدما )امروز با ویلچر(بماند که هر کاری کردم وایسم نتونستم و حسابی خوردم زمین)سر از اشپزخونه در اوردم و برای نخستین بار اشپزی نمودم فکر کنالبته بلد بودما...(کسی راهی بیمارستان نشد خیالتون راحت باشه)

البته در این بین جناب خپل بیشتر حال کردن یه پورس ماهی گوشت و جامبون مرغ نوش جان نمودن...یک دعوای توپم با جناب یه چشم کردن

امروز زنگ زدم باشگاه که وسایلم را برگردوننالبته تمام کیک بوکسینگ در پاها خلاصه میشه اما من این تیم را خفه میکنم...البته همه متعجبن از این بیخیالیم...شاید من هنوز باور نکردم...نمییدونم...

 

 

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
موشی

آشپزی؟؟؟؟به گروه خونیت نمیاد آجی

فرهاد

خب اینقدر شیطونی که نمیتونی یه جا ساکت بمونی. به به! هدی آشپزی هم بلده و ما خبر نداشتیم؟![زبان]

فرهاد

یه وقت به این خپل خان بد نگذره؟[زبان] اگه چیز دیگه ای مایل بودن سفارش هم میده؟[نیشخند]

فرهاد

خب خوبه،بالاخره باید بخاطر باختی که آوردن جریمه ایريال تنبیهی،گوشمالی چیزی بشن دیگه![مغرور]

pedram3000

به به آشپز باشی ما را خپل فکر کنم مپل بشه دیگه !

موشی

نمک در نمکدان شوری ندارد دل من طاقت دوری نداره خپل

مونا

خوب باید اعتراف کنم که آشپزی من از حد عدسی و خوراک لوبیا بالاتر نرفته[نیشخند](صداقت رو حال کن!) میدونی از چیت خوشم میاد؟اینکه مثل خودم خشنی [ابرو]هرچند من در نگاه اول زیاد ذات پلیدم رو رو نمیکنم[عینک] ولی در هر صورت بسی بسی خوشحالم که اومدی امیدوارم همیشه شاد بنویسی[گل]