بالای درخت...

امروز سکوتی بس خوفناک خانه را فرا گرفته بود...منم که اتیش پاره...حسم نداشتم از خونه بزنم بیرون رفتم یه گشتی تو حیاط بزنم دیدم بعله زغالی(کلاغم)یک شی براق در نوکشان است...منم کنجکاونیشخند...دیگه حس درخت نوردیم گل کرد...خوبی زغالی اینه که باهام جوره(کم نوکم نزده)در نمیره...

خوب شی براق یه تیکه زنجیر بدل پاره شده بیدناراحت...اما سر درخت یه کیف داشت که نگو...هوام که بهاری شده تا حدودی...یه مقدارم خونه های اطراف را مورد عنایت و سرشماری قرار دادمچشمک...

چنتا عکس گرفتم که در اولین فرصت به معرض دید همگان قرار خواهد گرفت...

میگ میگ...

/ 5 نظر / 9 بازدید
فرهاد

ای پدرام زرنگ! همه جا باید اول بشه! دوم!

فرهاد

بابا درخت نورد! بابا زغالی دوست! بابا کنجکاو![نیشخند] چه جالب! بهت حسودیت میشه! گربه و کلاغی داری که باهات دوست هست! ازت فرار نمی کنن! خوش به حالت! بلی ما هم منتظر عکس می باشیم!

موشی

اها بعد از 6000000000 ماه تازه رفتی عکس بگیری اونم از بلای درخت!!! دختر و چش چرونی؟چی بگم خواااااااااهر

pirate37

سلاااااااااام[قلب] [نیشخند]