مبارزه

میگگگگگگگگ...

امروز اولین مبارزه از سری مبارزات این جانب اغاز شد قرار بر این شد دوست گرام که حریف امروزم بود بیاد دنبال من که با هم بریم باشگاه نیشخنددر ابتدا که این بشر کلید زنگ را از جا در اوردعصبانی1 ساعتی نیز من به دنبال لباسام بودم مژهدیگه در نهایت رفتیم باشگاه(بماند که تو ماشین چه ها کردیمفرشته) مسابقه به پیروزی این جانب به اتمام رسید...همه با هم هیپ هیپ هورااااهورا 

البته در این بین در راه رسیدن به این پاداش الهی پای مبارکمان رفت در کمپرس یخنگران...دوست گرام نیز بینی محترمش از دست برفتخنثی

اخ خدا هیچ خونه ای بی خانواده نکنه...مردم از ازادیچشم

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
فرهاد

اوووووووووووووول![زبان]

فرهاد

به به! چه دوستان و رقیبان باحالی! همین رفاقت هاست که میمونه[نیشخند] هیپ هیپ هورااااااااااا![هورا] مبارکه!

فرهاد

خانوم مبارز آپ بفرمایید![نیشخند]

فرهاد

کوشی تو؟! ای بابا! بیا دیگه!