پیشامد بس عجیب :دی

این خاطره مربوط به زمان دبیرستان ما بیده...نیشخند

معمولا  از سال 2 دبیرستان روابط بچه ها خیلی قویه و اساسی با هم جورن...در این بین من و مریم هم رقیب هم بودیم هم دوستای صمیمی البته ناگفته نماند که سال دوم دبیرستان به مدت 6 ماه ما با هم قهر بودیم(حالا بماند چیرااایول)

اما از بعد اشتی دیگه یه جوریای باهم زیادی جور شدیم به خصوص که من نمرات دروس ریاضی فیزیک شیمیم بالاتر بود و دبیرا ورقه ها را برای تصحیح به من میدادن مریم هم تو درس زیست رقیب من بود کلا ما بر سر مقام اول و سوم همیشه جدل داشتیم اخرم من اول شدماز خود راضیدر کل دیگه با هم هماهنگ بودیم که نمرات عادلانه داده بشهشیطان

اردوی سال سوم ما بسی باحال بیدنیشخندسوم تجربی همه یه جا نشستیم حالا تصور کنین اردوگاه نیمه حفاظتی با تعدادی بس سرباز ما هم بچه خوبچشمیه بلاهای سر سربازا اون روز اومد در حد جنگ جهانی 1 و 2قهقهه

امروز خبر اومد یکی از بچه هامون با یکی از اون سربازا میخواد ازدواج کنه فاجعه اینه که من عمرا پام نمیتونم تو این مراسم بزارم(اخه من هنوز ارزو دارمنگران)

/ 8 نظر / 6 بازدید
سارا شکری

سلام رفیق بروزم با رقص بر مزار کورش کبیر بدرود[گل]

آسمان

تو اون موقع هم آتیش بودی؟!![تعجب] راستشو بگو! چه بلایی سر اون بنده های خدا آوردین؟!![ابرو] سرباز جماعت رو باید درک کرد[نگران]

موشی

دختره از همون دبیرستان در حال اینده سازی بوده ها [نیشخند]

Pedram3000

آخه چرا هان چراشو بگو چرا قهر بودین ؟ هان مشکوک خان جواب بده ! آخه چه عشقولانه اما یارو دختره عجب آینده نگر بوده :دی اما شما چه حالی دارین از همدیگه خبر می گیرین ما که سال بعد همدیگرو فراموش کردیم کی من کی این ؟! :دی

فرانک ( نیم وجبی )

آخییی چه دوستای خوبی [قلب][قلب] اههه برو عروسی مگه چیه ؟

زبل خان

[تعجب]...چه اردوی پر بار وبرکتی....

بیدل

سلام خانم... آپم.. تشریف نمیاری؟ شما هم که همیشه شیطون تشریف داشتی و داری...

اسامه

هستیم آبجی جون .سربازی و هزار درد سر[نیشخند]