اوخیی

صبح با وجود استرس زیادم رفتم دکتر نگاهی به چشمام انداخت با لبخندی خطی رو دلهرام کشید...

.........................................................................................

تو راه سر بحث باهاش باز کردم...

تو چرا زود ازدواج کردی؟

خندید و گفت نمیدونم!!!

گفتم اخه پدرت ادم قدیمی نبود تازشم سن داماد شاید 1 یا 2 سال از پدرت کمتر بوده!!!مگه میشد؟؟؟

لبخندی زد و گفت اره شده که!!!

گفتم دوستش داشتی؟؟؟

با نگاه سرسری گفت اوایلش نوچ اما بعدا خیلی!!!

پری چطور با درس خوندنت موافقت کرد؟؟؟

پری چینی به ابروش انداخت و گفت 2 سال اول که دید بچه دار نمیشم و خیلی ناراحت و افسرده هستم وادارم کرد درس بخونم...منم قبول کردم اونم واسم یه شوهر یه پدر یه معلم شد...

و سکوت کرد بهم خیره شد و گفت تو میخوای اینجور ادامه بدی نابود میشی...

سرم را تکیه دادم به پشتی صندلی و به اهنگ گوش دادم و چیزی نگفتم...

پری اخمی کرد و هیچ نگفت...

گفتم حامد مهد هست یا تعطیل شده؟؟؟

گفت میریم دنبالش...

پری بی هوا گفت یکی از بچه ها دیروز فوت کرد...

زل زدم بهش!!!

از نگام فهمید که میخوام بدونم کی...گفت دختره که موهاش بور بود یادته و سکوت...

سکوت تلخ این دومین مسافر از دوستای ماست...

........................................................................................

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسمان

در کل از اینکه وضعیت چشمت خوب بود خوشحالم همه ی آدم ها تنهان بعضیاشون توی جمع تنهان بعضیا تنهایی رو با خنده فراموش می کنن با... بعضیا هم بیشتر تنهان ولی میششه روند نسبی زندگی رو یه تغییری هرچند کوچیک داد[چشمک]

اسامه

چطوری آبجی ما رو ازحالت باخبرکنی خوشحال میشیم[گل]این بیدل که یادی ازما نمیکنهمگه شما یه چیزی بهش بگی[عصبانی]

مدی

مگه من کجا بودم که منو یافتی عزیزم؟[ماچ] مطلبت غمگینم کرد [ناراحت]

پدرام

همه ما مسافریم به شرطی که لحظاتمون استفاده خوبی بکنیم و قدرشون را بدونیم

فرهاد

کوشی پس؟![متفکر] تو به من میگی چرا آپ نمی کنم؟!![ابرو] بعدشم، وب جدیدم بی قانونه، از قبلش هم گفتم،عشقیه!

آسمان

وبلاگت رفته مرخصی؟ با حقوق یا بی حقوق؟![ابرو]

Pedram3000

شما که هنوز آپ نکردید بابا شما روی دست ما را هم اوردید که ! شرمنده نبودم یه مدت خیلی گرفتار بودم حالا اومدم حسابی گرمش کنیم [خوشمزه][نیشخند]

عاشق کوهستان

[گل][دست] سلام