همین

وقتی اتفاق خاصی نمیوفته و دچار روزمرگی میشویم دیگر انتظار اپ هم نمیتوان داشتنگران

دیگه کم کم احساس کردم در وبم دارن گل میگیرن اومدم بگم هستم و زنده هم هستیم اما هیچ چیز مرا سر شور نمیاورد!!!

درسها و استرس امتحانات بیشتر از همیشه شور و اشتیاق را در ما کشته!!!

هرکاری میکنیم این ترم اخری دلمان به درس نمیرود و حس عشق به درس چون گذشته در ما زنده نمیشود!!!حالا چرا نمیدانم!!!

چندیست با سایه ها مشغولیم و عکس میگریم از سایه هانیشخندسوژه جدید پیدا نمودیم!!!چشمک

بسکه دنیا در بحران است احساس بحران زدگی یافتیم بخدا!!!

/ 7 نظر / 9 بازدید
فرهاد

مطمئنی سایه هستن؟ روحی؟ جنی؟ شبحی؟[شیطان] به قول معروف از هر چه بگذریم سخن امتحان خوشتر است[اضطراب]

پدرام

هییین هااااااان هووووووووون ما اومدیم کسی نیست اینجا با من مبارزه کنه من اومدم این وبلاگو به خاک و خون بکشم آهاااااااااای any body there ? خوب انگار هوشکی نیست بزار ببینم چیکار کنم اینجا چه شری درست کنم :دی

پدرام

هییین هااااان هووون بیا جلو بیا تو رینگ حالا بیا بیرون رینگ ای بابا بیا تو رینگ چرا نمی تونی منو بگیری هان ؟ بدو بدو بیا :))))))

مرتضي

سلام چه عجب.. خيلي بي معرفت شدي.. اشكال نداره.حتما مشكل از منه.. البته مياي وبم ميگي:اين چه حرفيه.سرم خيلي شلوغه نميرسم بيام نت.اما قول ميدم بيشتر بيام معذرت[نیشخند]

پدرام

ببین من اصن تو وبه خودمم وایسادم تو چرا نمیای نکنه میترسی ؟ من کمربند چرمی مشکی دارما بگم که بدونی من آخه استادام :دی ای بابا چرا تو یه پست جدید نمی زاری خلقمون گرفت ! اومدم دفعه بعدی پست جدید نداشتی میم تو رینگی یه آباچلوک میزنم بهت اسمش فکر کنم درست نیست :دی :دی :دی

پدرام

اومدیم ، شما که نمیاین تو وب من بی معرفت شدین نامردا [گریه] حداقل یه پست جدید بزار بابا دهه