پایان سکوت

امروز صبح با صدای جیغ و دعوای جناب خپل خان و جناب یک چشم(گربه همسایه)من از خواب ناز پریدمعصبانی(مگر من این پسر همسایه را نبینممنتظر)...

بابا و مامان پس یک شب نشینی طولانی مبنی بر تصمبم گیری جهت دادن اجازه عمل من اخر به توافق رسیدناوهفکر کن از عصر دیروز تا صبح داشتن فکر میکردن(اگر واسه ساخت یه موشکم اینقدر فکر میکردن الان دیگه فرستاده بودنش هوانیشخند)

بلای اسمانی هم در حال نزول میباشد(خونه تکانی)کلافهحال هر ماه اینجا را میتکونن(دیگه من نمیدونم این چه وضعشه)...

از اینها که بگذریم...دیشب یه تیکه از دیوار اتاقم ریخت(منظورم گچاش بودا...نگران نشین هنوز دیوار پا بر جاستنیشخند)من بیگناه بیدم داشتم تمرین میکردم...دیوار پایین اومد...این خونه ها هم که قدیمی...کاه گلی...من چیکاره بیدم...

 

 

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد

این بلای اسمانی که برای همه هست[ناراحت] بابا دختر! آتیش پاره! کمتر شیطنت کن! اینم شد تمرین؟! اگه جدی میزدی چی میشد؟! [نیشخند]

بهاره

ببخشید شما دخترید؟![تعجب][زبان] معلومه که خیلی پر انرژی هستی![چشمک] راستی خپل گربه است؟[سوال]

گلاب

توکل بر خدا دلم روشنه که همه چی درست میشه

ریزه میزه ( فرانک )

اگه نیای میزنمت با پیشم

موشی

ابجب دمت گرمممممممممم[نگران].چی شد پس؟

فرهاد

آبجی نار منتظریم آپ کنیا![لبخند]

موشی

اجیییییییییییییی من منتظرمااااااا.بیا دیگه[ماچ]

پسری از برج حوت

حالا برو خدا رو شکر کن که پدر و مادرت بالاخره راضی شدن [نیشخند] خونه تکانی ... باید بیشتر کمک کنم [چشمک] بابا خشن ! بابا کیک بوکسینگ کار !!! یعنی چجوری زدی که دیوار ریخت ؟!! ماشاا... . خدا قدرتتو بیشتر کنه [نیشخند]

موشی

آجییییییی.کوجاییی پس