...

شرایط به گونه ای تغییر پیدا کرده که من تنهای زندگی کردن را به بودن با هر انکه اشناست ترجیح دادم...

دوست ندارم کسی فکر کنه که من اینجا دلم میخواد همش از مریضیم و مرگ و این چیزا بنویسم که اگر مینویسم گاه میخوام به خاطر بیارم من زودگذرتر از انم که بخوام کامم را تلختر از این بکنم...

در دنیایی واقعی خیلی کم پیش اومده که دوستای نزدیکم من را ناراحت یا درگیر با سردرد ببینن چون همیشه تا اسم هدی اومده تو ذهنشون دخترک خوش خنده ای نقش بسته که هر انچه غمناکه را هم مبدل به مطلب خنده داری کرده و گاها شده وسط اخم و ناراحتی خنده رو لباشون نقش بسته...

اما دنیایی مجازی را برای خودمه...منم ادمم سرشار از مشکلات مرگ مهمترین مسله زندگی من نیست که من زمانی مردم که پدر و مادرم بی توجه به تنها ثمره زندگیشون از هم جدا شدن...و هزاران به مانند این که گاها برای قطع کردن اشکام پول را واسطه کردن...من از پول زمانی متنفر شدم که خواست جانشین جای خالی خیلی چیزای معنوی زندگیم شه...

با این وجود بازم خندیدم و خندوندم...تو پرورشگاه کارای کردم که ساعتها بچه ها بخندن در حالی که قلبم اشک خون میریخت...

همیشه به این دید به زندگی نگریستم که باید بخندم و بجنگم...

مبارزم خسته میشه چون از جنس و تبار ادمیست نهاز اهن و سنگ که اگر اونهام بودن تا به حال فرسوده شده بودن رد غم روشون مونده بود...

/ 5 نظر / 3 بازدید

[دلشکسته][گریه][گریه]

اسامه

[دلشکسته][گریه][گریه]

يك دانشجوي پزشكي

آخ اینطوری نگوووووووو[دلشکسته][گریه]

يك دانشجوي پزشكي

عززیم کسی نگفته باید اینجا همش از شادی بنویسی!می دونی آدمی که همیشه شاد باشه وجود نداره اینجا تو هرچی دلت می خواد بنویس حق داری.غمگین نوشتن هم ایراد نیست.هر کسی مشکلاتی داره مهم اینه که باور کنی تنها نیستی.مبارز خسته می شه ولی وقتی دوباره انرژی گرفت باز هم مبارزه می کنه.[ماچ]سخت نگیر خانومی.دیگه هم نگو مهمون زودگذر که من بزورم شده تو رو پیش خودم نیگه می دارم.[مغرور][بغل]

فرشید

ان مع العسر یسرا براستی که پس از هر سختی,آسانیست