یکم دیوانگی

دیشب در حین بازی بسیار جذاب اسپانیا المان پدر جان امدن...که در بدو ورود به خانه با صورت مملو از اخم مامان مواجه شدن و خنده ای شیطنت امیز من...

که جویای قضیه از والا حضرتا خان باجی شدن و ایشان هم لطف کرده پته های این جانب بر اب دادنگریهقرار بود واسه مسابقات جیم بزنم که بابا نذاشتنناراحت

دیشب شدیدن بین منو بابا بحث صورت گرفت...

دیگه بعد شبی سرشار از اشک صبح(اساسی حالم گرفته شده سر این قضیه)

صبح را با صورت مملو از اخم اغاز کردم و بی اجاز ماشین پدر جان را برداشته و کمی تا قسمتی عصبانیتم را با نهایت سرعت ماشین تخلیه کردم...

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
فرهاد

بعله! تو باشی خنده های شیطنت آمیز ننمایی![زبان][نیشخند]

فرهاد

بعدشم اینکه خیلی جسارت میخواد دختر ماشین باباشُ بگیره و جیم بزنه حالا داد ویراژ دادن؟!!![متفکر]

Pedram3000

آخه لچه ماشین بابا را برا چی بر می داری نمی گی میزنی به یکی یکی را بدبخت و خودت را هم با بدبختیش شریک می کنی ؟ بیخیال بابا نکن ! جدا اقل با ماشین نکن یه پشتی یا بالشی یا کیسه بکسی چیزی بزار جلوت 4 تا مشت بزن توش راحت شی الان می دونی بنزین سهمیه ای ه :[نیشخند][نیشخند][نیشخند]

Pedram3000

چرا اینقدر سستی چرا نیستی چرا کمرنگی زلزله من ؟!!!!