شب

به خاطر ندارم هرگز از تاریکی یا شب هراس داشته باشم چند شب پیش حادثه منجر شد که شب به قبرستان متروک پناه ببرم نور چراغهاش کم سو بود اما اعصاب متلاطمم در مقابل شلاقهای باد به ارامش دست یافت و سکوت خفتن مردگان من را درون افکارم کشید...

ارزویم کشیدن انچه مدتها ذهن خسته ام را درگیر ساخته است... رسم یک تابلو تمام ارزوی زندگی من است...

نیاز دارم بی هراس از انچه ذهنم را دارد تحلیل مینماید ساعتی بیارامم...

/ 7 نظر / 3 بازدید
Pedram3000

منم از تاریکی نمی ترسم اما یه شب حسابی ترسیدم به صورتی که هر چند ساعت یک بار هم یک کابوس می دیدم !‌[ناراحت]

موشی

همگی بخندیم به پدرام[نیشخند]

Pedram3000

به خودت بخند اگه می دونستی اونشب تنها توی ماشین توی کویر تو بودی که تا الان مرده بودی ! :دی

جواد زارعی

[گل][دست] با سلام روز زن و مادر بر شما مبارکباد[گل][خداحافظ]

Pedram3000

روز زن به تمامی بانوهای ایرانی فرخنده باد ! [چشمک]

فرهاد

امیدوارم موفق باشی[گل] یادت نره که یک مبارزی

موشی

نخیرم خندم نمیاد.همینه که هست