سال 88

فروردین:ساعت تحویل که با کله تو ظرف گز بودم نفهمیدم کی سال تحویل شد...ماه یکنواخت...حتمی شدن تشخیص بیماریم...

اردیبهشت:درگیری بیماری و درس خوندن و مسائل عاطفی...

خرداد:که همه در جریان اون جو و مسائلش هستن...درس خوندن...ترک باشگاه...

تیر:اغاز مشکلات عاطفی...شدت بیماری...

مرداد:ادامه تیر

شهریور:ادامه تیر و مرداد

مهر:شدت بیماری...اغاز کلاس پیانو

ابان:درس...کلاس پیانو...تولدم(که شاید بهترین اتفاق باشه)

اذر:درس...بازم درس

دی:امتحانت...

بهمن:برگشتن به باشگاه...بستن کمر بندم و موفقیت در گرفتن حکممنیشخندو شاید مهمترین اتفاق اشنایم با دوستای عزیزم در دنیایی مجازی...

اسفند:عمل که نتیجه ای نداشت...

خوب امسال با تمام خوشی و ناخوشیاش تمام شد...امید دارم که سال ٨٩ سالی سراسر شادی باشه...نسبت به این سال حس خوشایندی دارم...

/ 7 نظر / 7 بازدید
موشی

برم بخونم ببینم چی میگی تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرهاد

دوم! این موشی معلوم نیست سر و کله اش ار کجا پیدا شد!

فرهاد

به به! چیزی که متوجه شدم اینه که همش سرت یا توی گز و خوردنی بود![زبان] یا توی کتاب![نیشخند]

فرهاد

بابا هنرمند! این همه گفتیم از عمارتف از نقاشی هات! از ژیانو! از... عکس واسمون بذار هنوز نذاشتیا![منتظر]

فرهاد

پس بهمن خوب بود ابجی! امسال کلا سال خوبی نبود! میشه گفت همه در این مورد هم نظریم! ایشالا سال جدید برای همه مون خوب باشه[لبخند]

فرانک (ریزه)

سلاااام راستش امسال سال خوبی نبود کاشکی سال دیگه بهتر تر تر باشه [خنده]